سخن آخر

سیره رفتاری اولیای الهی بر مداومت بر این سنت پسندیده (سلام و تقدم در سلام کردن) است، چنان که پیامبراکرم(ص) به هر که می رسید حتی کودکان و نوجوانان ابتدا به او سلام می کرد، به ویژه در مورد سلام کردن به کودکان می فرمود: «پنج صفت است که تا زنده ام، آنها را رها نخواهم کرد، یکی هم سلام دادن به کودکان است، تا پس از من «سنت» گردد.»(44) این خصلت خجسته، از اخلاق حسنه و روحیه پاک و تواضع حضرت سرچشمه می گرفت. اینها درست؛ ولی ادب اقتضا می کند که کوچکترها به بزرگترها سلام کنند. در روایت آمده است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: کوچک به بزرگ سلام کند، یک نفر به دو نفر، و جمعیت کم به جمعیت فراوان، و سواره بر پیاده، و رهگذر، بر کسی که ایستاده است، و ایستاده بر کسی که نشسته است(45) البته اگر جز این باشد، نشانِ تواضع نخواهد بود! در اهمیت سلام کردن همین بس که کمال دین و زینت ایمان، «سلام» است.

پیامبراکرم (ص) فرمود: «تاسه صفت در بنده ای جمع نباشد، ایمان او کامل نشود: صدقه دادن به هنگام تنگدستی، رعایت انصاف و لو خویشتن، و سلام بسیار کردن.»(46)

همیشه سلام کردن و تقدم در سلام، صدقه جاریه و طلب همیشگی نعمت و رحمت است. آن گاه که در عصر جاهلیت، بعضی افراد دربرخورد با یکدیگر شمشیر از نیام برکشیده، از کنار هم می گذشتند، پیامبراکرم، رسول رحمت(ص) «سلام کردنها» را جانشین شمشیرها ساختند و آن قدر در این امر تأکید داشته، خود پیش قدم بودند که بر رهروان راستینش سلام کردن را یک فریضه الهی می دانستند. پس دریغ است که ما به عنوان پیروان پیامبری که مهر و محبت و دوستی را جایگزین شمشیرها کرد، در برخی موارد با یکدیگر با شمشیرهای مخرب و آزاردهنده تری همچون، اخم و نخوت، بدخلقی و سوءظن و احیانا حتی به طرف نگاه هم نمی کنیم، برخورد نماییم.

سلام، تکیه کلام مسلمان و پیام رحمت مؤمنین است. پیامبر رحمت فرمود: «سلام، درود ملت ما و حافظ ذمه ماست؛ السلام تحیة لملتنا و امان لذمتنا.»(47)

سلام، رحمت حق و پاداش صالحان، صلوات و تحیت خدا و فرشتگان و مؤمنین بر پیامبراکرم، نبی رحمت(ص) و ختم ادای هر نمازی است.

«السلام علیک ایها النبیُّ و رحمة الله و برکاته. السلام علینا و علی عبادالله الصالحین. السلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛ سلام و رحمت خدا بر نبی حق (ص) باد. سلام بر ما و بر بندگان صالح خدا. سلام و رحمت و برکات خدا بر شما.»

«ان الله و ملائکته یصلون علی النبی، یا ایها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلموا تسلیما.»

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

48. سوره نساء، آیه 86.

49. محمد معین، فرهنگ معین.

50. سوره طه، آیه 47.

51. نهج الفصاحه.

52. سوره مریم، آیه 33.

53. تفسیر نمونه، ج 4 ص 44.

54. ر.ک: جعفر سبحانی، فرازهایی از تاریخ اسلام.

55. سوره صافات،آیه 181.

56. سوره هود، آیه 48.

57. سوره صافات، آیه 120.

58. سوره فرقان، آیه 75.

59. سوره ق، آیه 34.

60. سوره حجر، آیه 46.

61. سوره یونس، آیه 10.

62. سوره یونس، آیه 25.

63. سوره فتح، آیه 29.

64. نهج الفصاحه.

65. اصول کافی، ج 2، باب تسلیم، ص 645،چاپ بیروت.

66. اصول کافی، ج 2 باب تسلیم، ص 646، چاپ بیروت؛ خصال صدوق، ص 11.

67. اصول کافی، ج 2 باب تسلیم، ص 644، چاپ بیروت؛ سفینة البحار، محدث قمی، ج 1،ص 645.

68. اصول کافی، ج 2،باب تسلیم، ص 644، چاپ بیروت.

69. وسائل الشیعه، ج 8، ص 436.

70. سید محمد کاظم طباطبائی، عروة الوثقی.

71. امام خمینی، تحریر الوسیله، ج 1.

72. اصول کافی، ج 2، ص 645،بیروت؛ وسائل الشیعه، ج 8، ص 443.

73. وسائل الشیعه، ج 8، ص 438.

74. سوره نساء، آیه 86.

75. تفسیرنمونه، ج 4، ص 42.

76. تفسیر درالمنثور، ج 2،ص 8؛ میزان الحکمة، ج 2،ص 1350، دارالدیث.

77. تفسیر فی ظلال، ذیل آیه 86؛ سوره نساء.

78. اصول کافی، ج 2،باب تسلیم، ص 645، چ بیروت.

79. وسائل الشیعه، ج 8،ص 436.

80. عروة الوثقی.

81. تحریرالوسیله.

82. عروة الوثقی.

83. همان.

84. همان.

85. تحریرالوسیله.

86. همان.

87. عروة الوثقی.

88. اصول کافی، ج 2،ص 648، چ بیروت.

89. عروة الوثقی.

90. ترجمه خصال شیخ صدوق، ج 1،ص 265، انتشارات جاویدان.

91. بحارالانوار، ج 73،ص 10، بیروت.

92. میزان الحکمه،ج 4، ص 538.

93. نهج الفصاحه.

94. همان.