توبه چشمه زلال طهارت

مفهوم توبه

«توبه» از ریشه «ت و ب» به معنی رجوع و بازگشت از گناه است،(1) و در علم اخلاق برای آن تعاریف زیادی بیان شده، از جمله: «رجوع از طبیعت به سوی روحانیت نفس بعد از آنکه به واسطه معاصی و کدورت نافرمانی، نور فطرت و روحانیت محجوب به ظلمت طبیعت شده است.»(2)

(3)

رستگار نخواهد شد.»

آثار و برکات توبه

«توبه» از جمله آموزه های مهم اخلاقی است که در آیات و روایات بسیاری مورد توجه و اهتمام واقع شده؛ به حدّی که در متون روایی ابواب خاصی به این موضوع اختصاص یافته است. خداوند متعال می فرماید:

«تُوبُوا اِلَی اللّه ِ جَمیعا أَیُّها الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛»(4) «ای مؤمنین! همگی به سوی خدا توبه کنید، امید است که رستگار شوید.»

همچنین امام باقر علیه السلام می فرماید: «اِنَّ اللّه َ أَشَدُّ فَرَحا بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ راحِلَتَهُ وَزادَهُ فی لَیْلَةٍ ظُلْماءٍ فَوَجَدَها؛(5) به درستی که خداوند به واسطه توبه بنده اش بیشتر از کسی که در یک شب ظلمانی مرکب و زاد و توشه اش را گم کرده و سپس آن را پیدا می کند، خشنود می شود.»

از اینرو، اگر این واژه مهم به طور صحیح تفسیر و در زندگی مورد استفاده واقع شود، تأثیرات و آثار و برکات بسیاری از نظر فردی و اجتماعی به همراه دارد که برخی از آنها عبارت اند از:

الف. بخشش گناهان: امیرمؤمنان، علی علیه السلام می فرماید:«اَلتَّوْبَةُ مُحاةُ؛(6) توبه پاک کننده [گناهان] است.»

(7)

وسیله توبه گناهان پاک می شود.»

ب. امید به آینده: یکی از مهم ترین آثار روانی و اجتماعی توبه این است که شخص گنهکار را نسبت به ترک گناه و اصلاح نفس و در پیش گرفتن راه خیر و سعادت امیدوار می نماید؛ چه اینکه اگر چنین امیدی در او زنده نگردد، بیشتر و بیشتر در مسیر شقاوت قدم برمی دارد و به فساد و تباهی می پردازد و این کار علاوه بر آثار سوء فردی، أثرات مخرّب و ویرانگر اجتماعی نیز به دنبال دارد.

خداوند متعال می فرماید: «قُلْ یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا علی أَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّه ِ اِنَّ اللّه َ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا؛(8) «بگو ای بندگان من - که بر نفسهای خود اسراف و ستم کرده اید - از رحمت خداوند نومید نشوید که خداوند همه گناهان را می آمرزد.»

آیاتی از این قبیل روح امید را در انسان نگه می دارد تا با توبه و استغفار راه حق را در پیش گیرد.

ج. رضای الهی: روشن است که «توبه» یکی از راههای اصلاح و طهارت باطنی است. از اینرو، مورد رضایت وخشنودی خداوند است. خداوند سبحان می فرماید: «اِنَّ اللّه َ یُحِبُّ التَّوابینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهّرینَ»؛(9) «همانا خداوند توبه کنندگان و پاکیزه کنندگان [خود] را دوست دارد.»

د. زمینه ساز تکامل: بدیهی است که برای پیمودن قلّه های پرفراز و نشیب تکامل و سعادت لازم است در ابتدا نفس را از قیود و شوائب مادی و آثار سوء گناهان و معاصی رها سازیم و آن را همچون پرنده ای که از قفس آزاد می شود، به پرواز در آوریم. توبه از جمله آموزه هایی است که نفس را برای چنین پرواز و تکاملی مهیّا می سازد. خداوند می فرماید:

«فَمَنْ یَکْفُر بِالطّاغُوتِ وَ یُؤمِنْ بِاللّه ِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی»؛(10) «پس کسی که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، در حقیقت به دستگیره ای محکم چنگ زده است.» در این آیه کفر ورزیدن به طاغوت بر ایمان آوردن به خداوند مقدم شده است؛ چرا که برای ایمان آوردن به خداوند لازم است از تمام طاغوتهای برون و درون مبرّا شویم(11) و به قول شاعر «شستشو می کن و آنگه به خرابات خرام».

توبه حقیقی

یکی از مشکلاتی که همواره دامن گیر جوامع بشری بوده است، منحرف شدن برخی واژه ها از مفهوم حقیقی آنها است و در موارد بسیاری با منحرف شدن واژه ها و ارائه تفسیری ناصواب از آن، انسانها به انحراف کشیده شده اند؛ به عنوان نمونه «زهد» که یکی از واژه های زیبا و پرمفهوم اسلامی است، با انحراف در برخی از جوامع و فرهنگها به «رهبانیت» تفسیر شده و بلای جان بسیاری از انسانها گردیده است. «توبه» نیز از این امر مستثنا نبوده و با انحراف از مسیر واقعی خود باعث گمراهی و تباهی برخی جاهلان شهوت پرست گردیده است؛ چرا که توبه را بدون در نظر گرفتن ارکان و شرائطش تفسیر کرده اند که در این صورت، چیزی بیش از لقلقه زبان نخواهد بود. پس لازم است در ادامه، ارکان و شرائط توبه بیان شود تا بتوان توبه حقیقی را از توبه غیرحقیقی باز شناخت.

ارکان توبه

توبه دارای دو رکن است که بدون آن دو هیچ گاه توبه حقیقی محقق نخواهد شد و اگر کسی نام توبه را بر آن اطلاق کند، به یقین نامی بی مسمّا خواهد بود. دو رکن توبه عبارت اند از:

الف. پشیمانی: مهم ترین رکن توبه پشیمانی از گناه است، و این پشیمانی مرهون درک عمیق از ماهیت گناه و زشتی و پلیدی آن است. امیرمؤمنان، علی علیه السلام می فرماید:

«مَنْ نَدِمَ فَقَدْ تابَ؛(12) کسی که پشیمان شود به تحقیق توبه کرده است.»

ب. عزم بر ترک: رکن دوم توبه تصمیم بر ترک گناه در آینده است؛ چرا که صرف اظهار ندامت برای تحقق توبه حقیقی کافی نیست و لازم است شخص از گذشته خویش پشیمان شود و به طور جدّی قصد کند که در آینده مرتکب چنین کار زشتی نشود. امیر بیان، علی علیه السلام در این باره می فرماید:

«اَلتَّوْبَةُ نَدَمٌ بِالْقَلْبِ وَاِسْتِغْفارٌ بِالِلّسانِ وَتَرْکٌ بِالْجَوارِحِ وَأِضْمارُ أَنْ لاتَعُودَ؛(13) توبه پشیمانی قلبی، و استغفار [و طلب غفران[ زبانی، و ترک با [اعضاء و [جوارح و عزم بر بازگشت ننمودن [بر فعل] است.»

آری، صرف گفتن «استغفراللّه » به تنهایی هیچ گاه نمی تواند انسان را از عواقب گناه دور سازد و آثار سوء آن را شستشو دهد؛ چنان که با گفتن حلوا هیچ گاه دهان شیرین نمی شود. امام باقر علیه السلام می فرماید: «اَلْمُقیمُ عَلَی الذَّنْبِ وَ هُوَ مُسْتَغْفِرٌ مِنْهُ کَالْمُسْتَهْزِئِ؛(14) کسی که بر گناه خود پابرجاست [و عزم بر ترک آن ندارد] در حالی که با زبان از آن استغفار می کند، مانند مسخره کننده است.»

توبه بر لب دل پر از شوق گناه

این گنه را خنده می آید زاستغفار ما

شرائط توبه

شرائط توبه دو گونه اند: برخی، شرائط قبول توبه اند و برخی، شرائط کمال توبه که در دو مرحله به ذکر آن می پردازیم:

الف. شرائط قبول

شرائطی که برای قبولی و پذیرش لازم و ضروری است، دو امر است:

1. پرداخت نمودن حقوق مردم: در صورتی که انسان اموال و حقوق دیگران را پایمال کند، برای توبه لازم است که تمام اموال و حقوق دیگران را به آنان برگرداند.

پیرمردی از قبیله نخع می گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: من از زمان حجّاج تا به امروز همیشه حاکم [بر مردم] بوده ام، آیا برای من توبه ای هست؟ امام علیه السلام ساکت شدند و جوابی نفرمودند، من دوباره از ایشان سؤال کردم، در جواب فرمودند: «لا، حَتّی تُؤَدِّیَ الی کُلِّ ذی حَقٍّ حَقَّهُ؛(15) خیر، تا اینکه حق هر صاحب حقی را به او برگردانی.»

2. پرداخت نمودن حقوق خداوند: از دیگر شرائط توبه که بسیاری از توبه کنندگان از آن غافل اند، پرداخت نمودن حق خالق است؛ چرا که برخی گناهان، حاصل ترک نمودن و کوتاهی کردن در انجام برخی واجبات است که باعث عقوبت الهی می شود. در این صورت، اگر انسان گنهکار از کردار خود پشیمان شود، لازم است حقوقی را که برای خداوند به جهت ترک واجبات بر عهده او آمده، ادا نماید.

البته، ذکر این نکته ضروری است که ممکن است برای برخی انسانها اداء نمودن حقوق مردم و یا حقوق خداوند سخت و دشوار جلوه کند و سبب شود که آن شخص به دره هولناک نومیدی و یأس وارد شود و از مسیر خودسازی و اصلاح نفس باز ماند. از اینرو، باید توجه داشت که اوّلاً: برخی امور اگر چه به ظاهر سخت و دشوار است، ولی با توکّل بر خداوند و تصمیم و اراده جدی بر انجام آنها می توان بر آنها فائق آمد.

ثانیا: برخی امور مشکل، وقتی نسبت به نتیجه های مهم آنها سنجیده شود، آسان و قابل تحمّل خواهند بود؛ چنان که تحصیل و تلاشهای علمی شبانه روزی بسیار سخت و طاقت فرسا است، ولی با در نظر گرفتن نتایج مهم و ثمرات گران بهای آن، تحمّلش آسان و چه بسا شیرین می گردد. از اینرو، اداء حقوق مردم و حقوق خداوند اگر چه ممکن است کار دشواری باشد، ولی با در نظر گرفتن نتایج مهم آن، که همان رهایی از دره هولناک هلاکت و آتش دوزخ و وارد شدن در اقیانوس بی کران رحمت الهی و متنعم شدن از نعمتهای ابدی است، بسیار آسان خواهد بود.

امام راحل رحمه الله در این باره می نویسد: «ای عزیز! مبادا شیطان و نفس امّاره وارد شوند بر تو و وسوسه نمایند و مطلب را بزرگ نمایش دهند و تو را از توبه منصرف کنند و کار را بر تو یکسره نمایند... راه حق سهل است و آسان، ولی قدری توجه می خواهد. اقدام باید کرد. با تسویف و تأخیر امر را گذراندن و بار گناهان را هر روز زیاد کردن، کار را سخت می کند، ولی اقدام در امر و عزم براصلاح امر و نفس، راه را نزدیک و کار را سهل می کند.»(16)

ب. شرائط کمال:

علاوه بر شروطی که برای صحّت توبه بیان شد، شرائط دیگری هم وجود دارند که سبب کمال بخشیدن و بالا رفتن عیار توبه می شوند، و در ذیل حدیثی از امیرمؤمنان، علی علیه السلام به آنها اشاره شده که در ادامه به ذکر حدیث می پردازیم.

شخصی در محضر علی علیه السلام گفت: «استغفراللّه ». امام به او فرمود: «ثَکَلَتْکَ أُمُّکَ، أَتَدْری مَاالاِسْتِغْفارُ؟؛ مادرت به عزایت گریه کند، آیا می دانی استغفار چیست؟ إِنَّ الاِسْتِغْفارَ دَرَجَةُ الْعِلّییّنَ وَ هُوَ اِسْمٌ واقِعٌ عَلی سِتَّةِ مَعانٍ: أَوَّلُها اَلنَّدَمُ عَلی ما مَضی، اَلثانی اَلْعَزْمُ عَلی تَرْکِ الْعَوْدِ أِلَیْهِ أَبَدا؛ همانا استغفار درجه علّییّن است و آن اسمی است که به شش معنی واقع می شود: اوّل آنها پشیمانی بر گذشته است. دوم، عزم بر برگشت ننمودن به آن گناه تا ابد است. وَالثّالِثُ أَنْ تُؤَدِّیَ اِلیَ الْمَخْلُوقینَ حُقُوقَهُمْ حَتّی تَلْقَی اللّه َ سُبْحانَهُ أَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْکَ تَبِعَةٌ، الرّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ أِلی کُلِّ فَریضَةٍ عَلَیْکَ ضَیَّعْتَها فَتُؤَدِّیَ حَقَّها؛ سوم اینکه حق مخلوقات را اداء کنی تا خدا را پاکیزه ملاقات کنی و حقی از مخلوقات بر عهده تو نباشد. چهارم اینکه به سوی هر فریضه ای که ضایع کرده ای روی آوری و حقّ آن را اداء کنی. وَالْخامِسُ أَنْ تَعْمِدَ اِلَی اللَّحْمِ الَّذی نَبَتَ عَلَی السُّحْتِ فَتُذیبَهُ بِالاَحْزانِ حَتّی تَلْصَقَ الْجِلْدُ بِالْعَظْمِ وَ یَنْشَأَ بَیْنَهُما لَحْمٌ جَدیدٌ. وَالسّادِسُ أَنْ تُذیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطّاعَةِ کَما أَذَقْتَهُ حَلاوَةَ الْمَعْصِیَةِ، فَعِنْدَ ذلِکَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللّه َ؛ پنجم اینکه به سوی گوشتی که به واسطه حرام روییده شده روی آوری و آن را به واسطه اندوه ها آب کنی تا پوست به استخوان بچسبد و گوشت تازه بین آنها روییده شود. و ششم آنکه درد و رنج فرمان برداری را به جسم بچشانی؛ چنان که شیرینی معصیت را به آن چشانده بودی.»(17)

شرائط کمال توبه می باشند.

تسویف، مکر شیطان

پس از آنکه شیطان به خاطر مخالفت أمر خداوند از بهشت برین رانده شد، قسم یاد کرد که بندگان خدا را گمراه خواهد کرد: «قالَ فَبِعِزَّتِکَ لاُغْویَنَّهُمْ أَجمَعین»؛(18) «[شیطان] گفت: پس به عزتت سوگند! که همه و همه آنها را گمراه خواهم کرد.» و از آنجا که توبه، حصن حصین و راه مستقیم سعادت گنهکاران است، لذا خوشایند شیطان رجیم نیست. از اینرو، با استفاده از جنود خود در کمین انسان نشسته است تا او را از انجام توبه و پاک سازی نفس باز دارد و به بلای ایمان سوز «تسویف» دچار سازد؛ به این معنی که او را به انجام گناه ترغیب می کند، به این خیال که بعدا وقت برای توبه بسیار است؛ لذا در ادعیه و روایات نسبت به آن بیم داده شده است. امیرمؤمنان علی علیه السلام در نامه ای به یکی از اصحابش می نویسد: «فَتَدارَکْ مابَقِیَ مِنْ عُمْرِکَ ولاتَقُلْ غَدا بَعْدَ غَدٍ فَانَّما هَلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکَ باِقامَتِهِمْ عَلی الاَمانی و التَّسْویفِ حتّی أتاهُمْ أمْرُ اللّه ِ بَغْتَةً وَهُمْ غافِلُونَ فَنُقِلُوا علی أَعْوادِهِمْ اِلی قُبورِهِمُ المُظْلَمَةِ الضَّیِّقَةِ وَقَدْ أَسْلَمَهُمُ الاَوْلادُ والاَهْلُونَ؛(19) پس باقی مانده عمرت را دریاب و نگو فردا بعد از فردا [چنین خواهم کرد.] همانا انسانهای قبل از تو به خاطر آرزوها و به تأخیر انداختنها هلاک شدند تا ناگهان امر خدا (مرگشان) فرا رسید و آنها غافل بودند، پس به روی چوبهایشان (تابوتهایشان) به سوی قبرهای تاریک و تنگ خود منتقل شدند و فرزندان و خویشاوندانشان آنها را تسلیم [گور] کردند.»

توبه بی ثمر

چنان که از آیات و روایات استفاده می شود، توبه انسان در دو موضع پذیرفته نیست:

1. در همین دنیا هنگامی که کیفر و عذاب الهی و یا لحظه مرگ رسیده باشد. خداوند متعال می فرماید: «وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِئاتِ حتّی اذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ اِنّی تُبْتُ الانَ»؛(20) «برای کسانی که کارهای بد انجام می دهند و هنگامی که مرگ یکی از آنها فرا می رسد می گوید: الان توبه کردم، توبه ای نیست.»

هنگامی که حضرت موسی علیه السلام و یارانش در موقع هجرت به دریا رسیدند، به معجزه آن حضرت دریا شکافته شد و همگی توانستند به سلامت عبور کنند. فرعون و یارانش که در تعقیب آنها بودند، از پی آنها رفتند؛ ولی ناگهان دریا به حالت اول بازگشت و فرعون و یارانش در میان آب گرفتار شدند. در هنگام غرق شدن، فرعون گفت: «آمَنْتُ أَنَّهَ لاالهَ الاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُو أسرائیل و أَنا مِنَ المُسلِمینَ»؛(21) «ایمان آوردم که خدایی نیست جز همان خدا که بنی اسرائیل به او ایمان آورده اند و من نیز از تسلیم شدگانم.» خطاب آمد: «الانَ وَقَدْ عَصَیْتَ مِن قبلُ و کُنْتَ مِنَ المُفْسِدینَ»؛(22) «الان!؟ در حالی که قبلاً نافرمانی کردی و از مفسدان بودی.»

البته، ذکر این نکته ضروری است که اگر کسی بدون اینکه علم به مرگ خود داشته باشد، توبه نماید و از روی اتفاق بلافاصله بعد از توبه اش بمیرد، توبه او پذیرفته خواهد شد؛ چنان که در روایات اسلامی به این نکته تصریح شده است. امام باقر علیه السلام می فرماید: «اذا بَلَغَتِ النَّفسُ هذِهِ - وأَهوی بِیدِه ألی حَنْجَرَتِهِ - لم یَکُنْ لِلْعالِمِ تَوْبَةٌ و کانَتْ لِلْجاهِلِ تَوْبَةٌ؛(23) زمانی که جان به اینجا برسد - اشاره فرمود به گلویش - برای کسی که علم [به مرگ] داشته باشد توبه نیست، ولی برای جاهل [به مرگ] توبه هست [و توبه اش پذیرفته می شود].»

2. موقف دوم جهان آخرت است، جهانی که دار جزاء است نه دار تکلیف و لذا هیچ توبه ای پذیرفته نمی شود و فقط جای برداشت نمودن کشت و زرع این دنیا است و دیگر فرصتی نیست که بذر توبه را کاشت و ثمره آن را که غفران الهی است، برداشت نمود. امیرمؤمنان، علی علیه السلام می فرماید: «اَلْیَوْمَ عَمَلٌ ولاحِسابَ و غَدا حِسابٌ وَلاعَمَلَ؛(24)امروز (این دنیا) جای عمل است و حسابی در کار نیست، ولی فردا (روز قیامت) روز حساب است و برای عمل جایی نیست.»

چه نیکوست که در پایان به مواردی چند از داستانهایی اشاره کنیم که برخی انسانها در اوج معصیت و گناه، به درگاه خداوند توبه نموده و راه پاکی و طهارت نفس را در پیش گرفته اند و از این طریق از گرداب هلاکت نجات یافته اند و غفران الهی شامل حالشان شده است. امید است که سرگذشت آنان درس عبرتی برای ما باشد.

اثر یک آیه

در بصره زنی به نام «شعوانه» زندگی می کرد که مجلسی از فسق و فجور منعقد نمی شد مگر اینکه او در آنجا حضور داشت. روزی با جمعی از کنیزان خود از کوچه های بصره می گذشت که صدای فغان و فریاد از درون خانه ای به گوش رسید، گفت: سبحان اللّه ! چه غوغای عجیبی در اینجاست. پس کنیزی را به درون خانه فرستاد تا از ماجرا مطلع شود. کنیز رفت، ولی برنگشت. کنیز دیگری را فرستاد، او نیز برنگشت. کنیز دیگری را فرستاد و به او سفارش کرد که برگردد، کنیز به درون خانه رفت و پس از برگشتن، گفت: ای خاتون! این غوغایی که می شنوی، غوغا برای مردگان نیست، بلکه غوغای زندگان ماتم زده است. وقتی این سخن را شنید، همگی به درون خانه رفتند، واعظی را دیدند که در جایی نشسته و جمعی گرد او نشسته اند و واعظ آنها را موعظه می کند و از عذاب خدا می ترساند و ایشان همگی به گریه و زاری مشغول اند.

در این هنگام بود که واعظ این آیه را تفسیر می کرد: «اذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکانٍ بَعیدٍ سَمِعُوا لَها تَغَیُّظا و زَفیرا وَ اِذا أُلْقُوا مِنْها مَکانا ضَیِّقا مُقَرَّنینَ دَعَوْا هُنا لِکَ ثُبُورا»؛(25) «چون [آتش دوزخ] آنان را از مکانی دور ببیند، خروش و فریاد وحشتناک و خشم آلود او را که با نفس زدن شدید همراه است،می شنوند و هنگامی که در مکان تنگ و محدودی از آن افکنده می شوند در حالی که در غل و زنجیرند، فریاد واویلای آنها بلند می شود.»

شعوانه چون این سخنان را شنید، بسیار متأثر شد و گفت: ای شیخ! من یکی از روسیاهان درگاه خداوندم، اگر توبه کنم آیا خداوند مرا می آمرزد؟ جواب داد: اگر توبه کنی خدای متعال تو را می آمرزد، اگر چه گناه تو مثل گناه شعوانه باشد. شعوانه گفت: شعوانه منم، آیا آمرزیده می شوم؟ واعظ گفت: خدای متعال ارحم الراحمین است و اگر توبه کنی، توبه ات را می پذیرد.

پس از آن شعوانه توبه کرد و کنیزان خود را فروخت و به عبادت پروردگار مشغول شد و دائم به ریاضت مشغول بود؛ به طوری که بدنش به نهایت ضعف رسید. روزی به بدن خود نگریست و گفت: آه! در دنیا به این گداختگی و رنجوری شدم، نمی دانم در آخرت حالم چگونه خواهد بود؟ ندایی به گوش او رسید و به او مژده قبولی توبه اش داده شد.(26)

نیامد بدین در کسی عذر خواه

که سیل ندامت نشستش گناه

پندهای عبرت انگیز

مردی نزد یکی از عرفا و بزرگان آمد و به او گفت: من گنهکارم و بر خود ظلم بسیار کرده ام، مرا نصیحت کن تا از آن پند بگیرم و از معاصی خود دست کشم. مرد دانشمند گفت: اگر پنج خصلت را قبول و بر آن قدرت داشتی، هر چه می خواهی انجام بده «أَمَّا الاُولی فَاذا أَرَدْتَ أَنْ تَعْصِیَ اللّه َ عَزّوَجَلَّ فلا تَأْکُلْ رِزْقَهُ؛ اول اینکه: اگر خواستی خدای عزیز و جلیل را معصیت کنی از رزق و روزی او استفاده نکن». آن مرد گفت: چگونه می توانم چنین کنم و حال آنکه هر چه روی زمین است از آن خداست!

گفت: امّا دوم: «اذا أَرَدْتَ أَنْ تَعْصِیَهُ فَلا تَسْکُنْ شَیْئا مِنْ بِلادِهِ؛ اگر خواستی خدا را نافرمانی کنی، در هیچ یک از بلاد و سرزمینهای او زندگی نکن.» آن مرد گفت: ما بین مشرق و مغرب برای خداست، چگونه می توانم در دیار او زندگی نکنم.

گفت: اما سوم: «انْ ارَدْتَ اَنْ تَعصِیَهُ وَ أنتَ تَحْتَ رِزْقِهِ وَ فی بِلادِهِ، فَانْظُرْ مَوضِعا لایراکَ فیه مُبارِزا لَهُ فَاعْصِهِ فیهِ؛ اگر خواستی خدا را معصیت کنی و حال آنکه تحت روزی و در ملک او هستی، مکانی را انتخاب کن که خداوند تو را ـ در حالی که به مبارزه با او برخواسته ای ـ نبیند، پس در آن مکان او را معصیت و نافرمانی کن.» او گفت: چگونه این کار را انجام دهم، در حالی که خداوند از تمام اسرار آگاه است!

عارف گفت: حال که نمی توانی این امور را انجام دهی، پس چهارمین کار را انجام بده: «اذا جاءَ مَلِکُ المَوْتِ لِیَقْبِضَ رُوحَکَ فَقُلْ لَهُ: اَخِّرْنی حتّی أَتوبَ تَوْبةً نَصُوحا؛ هنگامی که ملک الموت برای قبض روحت آمد، به او بگو: به من مهلت بده تا توبه نصوح کنم». آن مرد گفت: او از من قبول نخواهد کرد.

مرد دانشمند گفت: حال که نمی توانی از ملک الموت مهلت بگیری، چگونه امید خلاصی و رهایی داری؟ پنجم اینکه: «اذا جَاءَتْکَ الزَّبانِیَةُ یَوْمَ القِیامَةِ لِیَأْخُذُوکَ الَی النّارِ فَلا تَذْهَبْ مَعَهُمْ؛ هنگامی که فرشتگان مأمور دوزخ آمدند تا تو را به طرف آتش ببرند، همراه آنها نرو.» آن مرد گفت: آنها مرا رها نمی کنند.

مرد عارف گفت: پس چگونه امید نجات داری؟ آن شخص منقلب شد و گفت: «حَسْبی، حَسْبی أَنَا أَسْتَغْفِرُاللّه َ وَأَتوبُ اِلیهِ؛ کافی است، کافی است، من از خدا طلب بخشایش می نمایم و به سوی او توبه می کنم.» آن شخص بعد از آن تا دم مرگ با آن عالم ملازم بود و خدا را عبادت می کرد.(27)

 


1. لسان العرب، ابی فارس، مادّه ت و ب؛ تاج العروس، زبیدی، ماده ت و ب.

2. چهل حدیث، امام خمینی رحمه الله ، نشر فرهنگی رجا، ص231 - 232.

3. اصول کافی، ج2، ص271.

4. نور /31.

5. اصول کافی، ج2، ص435.

6. غررالحکم، آمدی، مکتب اعلام اسلامی، ص195.

7. غررالحکم، ص195.

8. زمر /54.

9. بقره /222.

10. بقره /256.

11. ر.ک: المیزان، علامه طباطبایی، مؤسسة الاعلمی، ج2، ص344.

12. غررالحکم، ص194.

13. همان، ص194.

14. بحارالانوار، ج6، ص41، ح75.

15. اصول کافی، دارالاضواء، ج2، ص231؛ بحارالانوار، همان، ج72، ص329.

16. چهل حدیث، امام خمینی رحمه الله ، ص238.

17. نهج البلاغه، حکمت 409.

18. ص /82.

19. بحارالانوار، ج70، ص75 ـ 76.

20. نساء/18.

21. یونس/90.

22. یونس/91.

23. بحارالانوار، ج6، ص32.

24. نهج البلاغه، خطبه 43.

25. فرقان/12 ـ 13.

26. معراج السعادة، ملاّ احمد نراقی، ص534.

27. کتاب التّوابین، موفّق الدین مقدّسی، دارالکتب العلمیّة، ص285 - 286.